تبليغاتX
!کاغذی
اطلاعیه:

بدین وسیله از تمامی دوستان عزیزان و کسانی که ادعای دوست داشتن اینجانب را دارندخواهشمندم(به شدت) لطفا دست از دوست داشتن اینجانب کشیده و به زندگی خود بچسبید!!! .دوست داشتن شما عزیزان برای اینجانب مایه دردسر شده.                         

                                                                                     با تشکر

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:13 توسط paralysed |

هی!با توام

چشمانت را باز کن

مگر نگفتی دیشب خدا را ملاقات کردی؟!

در خلوت همان خرابه ای که ستاره ها می افتند!

من هم رفتم...

او نبود...

آخر من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم...!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:37 توسط paralysed |

آمدم تا بنویسم...

باران زد

 نوشته هایم پرید...

دیروز تنهایی ام را, با تمام وجود عق زدم...!

آینه دستم را گرفت

سبک شدم

 امروز دیگر روی زمین نیستم...

من شدم!

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:10 توسط paralysed |

و امروز پس از ماه ها با دیدن جنازه ای کنار خیابان دو قطره(دقیقا دو قطره)اشک ریختم...

جنازه جان ازت ممنونم!!

من گریه میکنم پس هنوز هستم...!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:30 توسط paralysed |

It's only when I lose myself in someone else
That I find myself
I find myself
تنها زمانی که من خود را در کس دیگری گم میکنم

خود را پیدا میکنم

خود را پیدا میکنم


Something beautiful is happening inside for me

چیزی زیبا درون من در حال روی دادن است

Something sensual, it's full of fire and mystery

چیزی نفسانی که پر از آتش و رمز و راز است


I feel hypnotized, I feel paralized

احساس می کنم هیپنوتیزم شده ام احساس می کنم مسخ شده ام.

 
I have found heaven
من بهشت را یافتم.


There's a thousand reasons
Why I should not spend my time with you

هزاران دلیل برای اینکه  نباید وقتم را با تو بگذرانم وجود دارد


For every reason not to be here I can think of two
To keep me hanging on

به ازای هر دلیل  برای اینجا نبودن می توانم به دو دلیل برای ادامه دادن فکر کنم

Feeling nothing's wrong
Inside your heaven

احساس کنم هیچ چیز  در بهشت تو اشتباه نیست.

It's only when I lose myself in someone else
That I find myself
I find myself


تنها زمانی که من خود را در کس دیگری گم میکنم

خود را پیدا میکنم

خود را پیدا میکنم


I can feel the emptiness inside me fade and disappear

می توانم احساس کنم خلا درونم در حال محو و ناپدید شدن است


There's a feeling of content now that you are here

اکنون که تو انجایی یک احساس رضایت وجود دارد


I feel satisfied

احساس خشنودی میکنم


I belong inside
Your velvet heaven

من به درون بهشت مخملی تو تعلق دارم

Did I need to sell my soul
For pleasure like this

آیا من مجبور بودم برای چنین لذتی روح خود را بفروشم؟


Did I have to lose control
To treasure your kiss

آیا برای داشتن گنجینه بوسه تو باید از خود بی خود می شدم؟


Did I need to place my heart
In the palm of your hand
Before I could even start
To understand

آیا مجبور بودم قلب خود را در کف دستان تو بگذارم

قبل از اینکه حتی بتوانم شروع به فهمیدن کنم؟

It's only when I lose myself in someone else
That I find myself
I find myself

تنها زمانی که من خود را در کس دیگری گم میکنم

خود را پیدا میکنم

خود را پیدا میکنم

ترجمه:paralysed 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:51 توسط paralysed |

این روزها حتی از جنس کاغذ بودن هم شهامت می خواهد...

 لیاقت می خواهد!

کاغذی بودن یعنی:

پر شدن از واژه ها...

از درد ها...

لبخندها...

یعنی حضور...

شهامتم را برای حضور

جا گذاشتم...

کجا؟!نمیدانم!

شاید جایی نزدیک همان کوچه که آخرین بار کودکی ام را گذاشتم!

اما لیاقتم را... 

این روزها سه نقطه بودن را ترجیح می دهم!

... یک کلمه!

یا اشک یا لبخند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 3:9 توسط paralysed |

تو بگو حتی ۱ نفس دیگه...

نه...

گفته بود حتی اگه دنیارو بهش بدن 

بازم حاضر نیست یکبار دیگه

 تو این هوا  خودش نفس بکشه...

بگو دستگاهها رو بکشن,

وقت رفتنه...!!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 3:45 توسط paralysed |

روحم را باز پس می خواهم,

رهایم کن...

خسته ام از این همه مسخ شدگی...

پرواز می خواهم,

اما نه...

گوش کن...

من هنوز نفرت را تنها لحظه ای در اوج دوست داشتن تجربه کرده ام,

ترسم از روزیست,

که دوست داشتن را تنها لحظه ای در اوج نفرت ببینم!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 20:20 توسط paralysed |

امشب از تمام دنیا فارغ می شوم...

چشمهایم را می بندم...

پا که به زمین بند نباشد

می روی

موج می شوی و می خروشی

و هیچکس...

برای خروشیدن و در هم کوبیدن به تو خرده نخواهد گرفت.

مه می شوی

و هیچکس

 به خاطر بودن اما نبودنت ناراحت نخواهد شد...

آتش می شوی

میسوزانی

اما این خاصیت آتش است

ابر می شوی

می باری...

چشم هایم را باز می کنم

اما خاصیت انسان بودن چیست؟!

لیاقت واژه قشنگیست...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:37 توسط paralysed |

 

Lips are turning blue
لب ها رنگ ميبازند(سخنان رنگ افسردگي به خود ميگيرند)
A kiss that can't renew
بوسه اي كه هرگز تكرار نخواهد شد
I only dream of you
من تنها روياي تورا ميبينم
My beautiful
زيباي من

Tiptoe to your room
به نرمي (با نوك پنجه)به اتاق تو ميروم
A starlight in the gloom
نوري چشمك زن در تاريكي
I only dream of you
من تنها روياي تو را ميبينم
And you never knew
و تو هرگز ندانستي

Sing for absolution
ميخوانم براي بخشايش
I will be singing
من به خواندن ادامه خواهم داد
Falling from your grace
درحاليكه از چشم تو افتاده ام

There's nowhere left to hide
In no one to confide
ديگر جايي براي مخفي شدن در كسي باقي نمانده كه بتواني اسرارت را به او بگويي
The truth burns deep inside
حقيقت درون را ميسوزاند
And will never die
و هرگز نخواهد مرد

Lips are turning blue
سخنان رنگ افسردگي به خود ميگيرند
A kiss that can't renew
بوسه اي كه هرگز تكرار نخواهد شد
I only dream of you
من تنها روياي تورا ميبينم
My beautiful
زيباي من


Sing for absolution
ميخوانم براي بخشايش
I will be singing
به خواندن ادامه خواهم دادد
Falling from your grace
درحاليكه از چشم تو افتاده ام

Sing for absolution
ميخوانم براي بخشايش
I will be singing
به خواندن ادامه خواهم داد
Falling from your grace
درحاليكه از چشم تو افتاده ام

Our wrongs remain unrectified
اشتباهات ما جبران ناپذير باقي ماندند
.And our souls wont be exhumed
و ارواح ما از خاك در نخواهند امد

ترجمه: شادي

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 3:26 توسط paralysed |